اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَۆُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ، لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُۆْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ، اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

کد مطلب: ۷۸۶ ۱۳۹۶/۰۶/۱۹ - ۰۱:۵۹ ۴۱
پيوند عميق اهل بيت (عليهم السّلام) با دوستان خود

بیانات استاد فروغى درباره امام رضا (عليه السّلام)، 1390

پیوند عمیق اهل بیت (علیهم السّلام) با دوستان خود

بسم الله الرحمن الرحیم

شیعه پیوند عمیقى با امامان خود دارد. خودشان فرموده اند:

“إنّ شیعتَنا منّا خُلِقوا مِن فاضِلِ طینَتِنا و عجنوا بِماء وِلایتِنا”(بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏53، ص 303) شیعیان ما از گل ما خلق شده اند و با آب ولایت ما خمیرشان بسته شده است. “یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا” وقتى ما مسرور مى شویم آنها هم مسرورند “وَ یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا”(بحار الأنوار (ط – بیروت)، ج‏10، ص 114) و وقتى ما محزون مى شویم آنها هم محزون مى شوند. ببینید چه معیارى داده اند برای خنده ها و گریه هاى ما!

خنده از لطفت حکایت مى کند        گریه از قهرت شکایت مى کند

این دو پیغام مخالف در جهان        از یکى دلبر روایت مى کند

خنده و گریه متضادند ولی می شود که هر دو یک محبوب را نشان بدهند و این در مکتب اهل بیت(علیهم السلام) است. اهل بیت(علیهم السلام) گفته اند که دلبرتان ما باشیم.

نقل می کنند وقتی امام رضا(علیه السلام) در طوس بودند مردی از مناطق کوهستانی یک هفته پیاده آمدند تا حضرت را زیارت کنند. لباسها و بدنش گرد و خاک بود با خود گفت: اول بروم حمام و خودم را تمیز کنم و غسل هم بکنم بعد بروم زیارت امام رضا(علیه السلام). اتفاقا حمام را برای حضرت قرق کرده بودند. مرد روستایی وارد حمام شد و صدا زد آیا در حمام کیسه کش نیست؟ حضرت فرمود: من هستم بیا تا کیسه بکشم! آن مرد هم که حضرت را نمی شناخت، جلو رفت!

خلاصه باید دوید و در راه خسته نشد. تا گرد و غبار راه بر لباس و بدنت ننشیند، در باز نمی شود. از بس در زندگی راهها را نمی بینیم، فکر می کنیم بن بست است! دل می گوید: برو بن بست وجود ندارد. تنها به عقلت تکیه نکن که می گوید: دنیا شش جهت دارد. مافوق عقل هم بیاندیش، بالاتر از عقل هم حرکت داشته باش، عاشقانه زندگی کن! آنان که بهره ای در عالم برده اند عاشقانه زندگی کرده اند. عقل می گوید: چرا خودت را خسته می کنی؟! چرا مراقب نیستی و خار به پایت می رود؟! عشق می گوید: نه! بر سر خار مغیلان باید دوید. آیا در کربلا ندویدند؟! کار عشق است همین است.

طلبه ای به آیت الله نائینی(ره) گفت: نمی فهمم چرا حضرت عباس(علیه السلام) آب را نخوردند؟! چرا که اگر می خوردند بهتر جنگ می کردند. مرحوم آیت الله نائینی(ره) فرمودند: “خاموش! می خواهی عشق را با عقل تفسیر کنی؟! باید اول عاشق شوی تا بفهمی عباس(علیه السلام) چه کرد!” فرضا پنج نفر را بیشتر می کشت چه می شد؟! اما نخوردن یک مشت آب دل هر عاشق را تا قیامت می لرزاند! حتی در عالم آخرت هم با ذکر این اتفاق به شوق می آیند! اگر کار خدایی باشد، ابدی شده و محدود به زمان نمی شود.

خلاصه حضرت کیسه را به دست گرفت و مشغول شد. بدن آن روستایی هم چرک زیاد داشت ولی حضرت مواظب بود تا خودش نفهمد و لذا سریع آب می ریخت! آیا می شود که امام رضا(علیه السلام) ما را هم تطهیر کند؟!

عده ای از اعیان و اشراف آمدند تا امام رضا(علیه السلام) را ببینند. به آنها گفتند که حضرت حمام رفته اند. از در حمام وارد شدند و گفتند: “السلام علیک یابن رسول الله” مرد روستایی با خود گفت: یابن رسول الله دیگر کیست؟! یک مرتبه دید این آقایی که کیسه می کشد فرمود: “السلام علیکم و رحمه الله و برکاته” مرد روستایی برگشت و گفت: آقا شما هستید؟! یک هفته