اللّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْحَیُّ الْقَیُّومُ لاَ تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَ لاَ نَوْمٌ لَّهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ مَن ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلاَّ بِإِذْنِهِ یَعْلَمُ مَا بَیْنَ أَیْدِیهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَ لاَ یُحِیطُونَ بِشَیْءٍ مِّنْ عِلْمِهِ إِلاَّ بِمَا شَاء وَسِعَ کُرْسِیُّهُ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ وَ لاَ یَۆُودُهُ حِفْظُهُمَا وَ هُوَ الْعَلِیُّ الْعَظِیمُ، لاَ إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ قَد تَّبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ یُۆْمِن بِاللّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَیَ لاَ انفِصَامَ لَهَا وَاللّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ، اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ آمَنُواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآۆُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ أُوْلَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ

فهرست کتاب
کد کتاب: ۹۶۹ ۱۳۹۶/۰۷/۰۳ - ۲۳:۵۰ ۲۶۰

هدایت خداوند کسانی را که صمیمانه و قلبا خواهان هدایت اند

منظور آنکه اگر کسی از روی واقع در امر هدایت متوسّل به پروردگار خود گردد البتّه او را اعانت و یاری خواهد نمود . در این حال استمداد از آیات قرآنیّه که موافق حال اوست بسیار مؤثّر و مفید واقع خواهد شد ، قال الله تبارک و تعالی : الا بِذِکْرِ اللَهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ [21] و نیز اورادی مانند : یا فتّاح ، یا دلیل المتحیّرین [22] و امثالها مؤثّر خواهد بود . البتّه باید دقّت داشت که از ته دل و با حضور کافی و توجّه انجام داد .

یکی از دوستان چنین نقل می کرد که : “در ماشین نشسته و مشرّف به کربلای معلّی می شدم ، سفر من از ایران بود . در نزدیکی صندلی من جوانی ریش تراشیده و فرنگی مآب نشسته بود لهذا سخنی بین ما و او ردّ و بدل نشد . ناگهان صدای این جوان دفعتا به زاری و گریه بلند شد . بسیار تعجّب کردم ، پرسیدم سبب گریه چیست ؟ گفت : پس اگر به شما نگویم به چه شخصی بگویم . من مهندس راه و ساختمان هستم . از دوران کودکی تربیت من طوری بود که لامذهب بار آمده و طبیعی بودم و مبدأ و معاد را قبول نداشتم فقط در دل خود محبّتی به مردم دیندار احساس می کردم خواه مسلمان باشند یا مسیحی یا یهودی . شبی در محفل دوستان که بسیاری بهائی بودند حاضر شدم و تا ساعتی چند به لهو و لعب و رقص و غیره اشتغال داشتم . پس از گذشت زمانی در خود احساس شرمندگی نمودم و از افعال خودم خیلی بدم آمد ناچار از اطاق خارج شده به طبقه فوقانی رفتم و در آنجا تنها مدّتی گریه کردم و چنین گفتم : ای آنکه اگر خدائی هست آن خدا توئی ، مرا دریاب . پس از لحظه ای به پائین آمدم . شب به پایان رسید و تفرّق حاصل گردید . فردای آن شب به اتّفاق رئیس قطار و چند نفر از بزرگان برای مأموریّت فنّی خود عازم مسافرت به مقصدی بودیم ، ناگهان دیدم از دور سیّدی نورانی نزدیک من آمده به من سلام نمود و فرمود : با شما کاری دارم ، وعده کردم فردا بعد از ظهر از او دیدن کنم . اتّفاقا پس از رفتن او بعضی گفتند : این بزرگوار است و چرا با بی اعتنائی جواب سلام او را دادی ؟ چون وقتی که آن سیّد به من سلام کرد گمان کردم او احتیاجی دارد و برای این منظور اینجا پیش من آمده است . از روی تصادف رئیس قطار فرمان داد که فردا بعد از ظهر که کاملا تطبیق با همان وقت معهود می نمود باید فلان مکان بوده و دستوراتی چنین و چنان به من داد که باید عمل کنی ، من با خود گفتم بنا بر این نمی توانم دیگر به دیدن این سیّد بروم . فردا چون وقت کار محوّله رئیس قطار نزدیک می شد در خود احساس کسالت کردم و کم کم تب شدیدی روی نموده به قسمی که بستری شدم به طوری که طبیب برای من آوردند و طبعا از رفتن برای مأموریّتی که رئیس قطار داده بود معذور گردیدم . پس از آنکه فرستاده رئیس قطار از نزد من بیرون رفت دیدم تب فرو نشست و حالم به حالت عادی برگشت کاملا خوب و سرحال خود را دیدم ، دانستم باید در این میان سرّی باشد ، از این روی برخاسته به منزل آن سیّد رفتم ، به مجرّد آنکه نزد او نشستم فورا یک دوره اصول اعتقادیّه با برهان و دلیل برای من گفت به طوری که من مؤمن شدم و سپس دستوراتی به من داده فرمود : فردا نیز بیا ، چند روزی همچنان نزد او رفتم . هنگامی که پیش روی او می نشستم آنچه از امور واقعه روی داده بود برای من بدون ذرّه ای کم و بیش حکایت می نمود و از افعال و نیّات شخصی من که احدی جز من بر آنها اطّلاع نداشت بیان می نمود .

مدّتی گذشت تا اینکه شبی از روی ناچاری در مجلس دوستان شرکت کردم و ناچار شدم قماری بنمایم . فردا چون خدمت او رسیدم فورا فرمود : آیا حیا و شرم ننمودی که این گناه کبیره موبقه را انجام دادی ؟ اشک ندامت از دیدگان من سرازیر شد گفتم : غلط کردم ، توبه کردم ، فرمود : غسل توبه کن و دیگر چنین منما ، و سپس دستوراتی دیگر فرمود . خلاصه به طور کلّی رشته کارم را عوض کرد و برنامه زندگی مرا تغییر داد . چون این قضیّه در زنجان اتّفاق افتاد و بعدا خواستم به طهران حرکت کنم امر فرمود که بعضی از علماء را در طهران زیارت کنم و بالأخره مأمور شدم که برای زیارت اعتاب عالیات بدان صوب مسافرت کنم . این سفر ، سفری است که به امر آن سیّد بزرگوار می نمایم . دوست ما گفت : در نزدیکی های عراق دوباره دیدم ناگهان صدای او به گریه بلند شد ، سبب را پرسیدم گفت : الآن وارد خاک عراق شدیم چون حضرت ابا عبد الله علیه السّلام به من خیر مقدم فرمودند . منظور آنکه اگر کسی واقعا از روی صدق و صفا قدم در راه نهد و از صمیم دل هدایت خود را از خدای خود طلب نماید موفّق به هدایت خواهد شد اگرچه در امر توحید نیز شکّ داشته باشد .

سالک چون در این مرحله موفّقیّت حاصل نمود باید دامن طلب در تحصیل اسلام اکبر و ایمن اکبر بالا زند .

2 1 vote
امتیازدهی به مقاله

این مطلب را در شبکه های اجتماعی به اشتراک بگذارید ...

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
Inline Feedbacks
View all comments
0
Would love your thoughts, please comment.x